عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

478

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

682 - 683 اذا . . . ص 256 هرگاه ، هر دو روز يك‌بار جرعه‌اى شير مخلوط با آب ، بنوشيم همراه با پنج عدد خرماى فشرده شده كوچك ، در اين صورت ما از نظر ناز و نعمت پادشاهان روى زمين هستيم ، و مردان جنگيم هنگام بروز فتنه . 684 - 686 انى امرؤ . . . ص 257 بدرستى كه من مردى هستم كه گروهى بر سر كاسه غذايم وارد مىشوند و تو كسى هستى كه يك نفر بر سر كاسه‌ات حاضر مىشود آيا استهزا مىكنى كه تو فربه‌اى و بر چهره من ، رنگ پريده حقّ را مىبينى ، و رنگ چهره حق پريده است . جسم خويش ( غذاى خويش ) را به جسمهاى بسيارى تقسيم مىكنم و آب خالصى را كه سرد است سر مىكشم . 687 - ابيت . . . ص 257 شب را با تهيگاهى لاغر و اندرونى از گرسنگى در پيچيده ، به سر مىبرم ، و مىترسم از اين كه به سبب شكم‌پرى مورد نكوهش واقع شوم . 688 - لقد كنت . . . ص 257 بتحقيق من مهمان‌نوازى را در حالى كه شكم را در مىپيچم ، بر مىگزيدم ، از ترس اين كه مبادا بگويند لئيم است . 689 - 690 اذا ما صنعت . . . ص 258 هرگاه غذايى درست كردى ، براى آن هم‌خوراكى بجوى كه من تنهايى ، خورنده آن نيستم ؛ هم‌خوراكى كه برادرى است شباهنگام آينده ، يا همسايه‌اى است براى خانه ( - هم‌خوراكى بجوى ) كه من از سخنان نكوهش‌آميز پشت سرم مىترسم . 691 - 692 لعمرى . . . ص 258 سوگند به جان خودم كه از ديرباز گرسنگى مرا گزيد گزيدنى ، و من سوگند ياد كردم كه هيچ‌گاه گرسنه‌اى را محروم نسازم ، و آيا آنچه امروز مىبينند ، چيزى جز امر فطرى و طبيعى است ؟ ! پس چگونه - اى پسر مادرم - خوبيهاى فطرى را رها كنم ! 693 - تبيتون . . . ص 259 هنگام زمستان شب را با شكم سير به سر مىبريد در حالى كه همسايگان شما گرسنه و شكم تهىاند .